أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

450

تجارب الأمم ( فارسى )

[ بريدى ] از اين دست سخن بسيار راند تا آنجا كه گفت : اى ابو بكر [ نيلى ] راه اجراى اين كاهش ، كار برد هيبت است نه زورگوئى ! نيلى كه زير منت [ بريدى ] رفته بود در پاسخ نگفت : « هيبت در جائى است كه امير [ ياقوت ] باشد نه پيش تو ! » . بريدى درخواست كرد كه ابو الفتح بن ابو طاهر و ابو احمد جستانى را براى رايزنى در اين كار و شناسائى درجات آن مردان ، به نزد وى بفرستد ، او ابو بكر نقيب را نيز كه همراه ابو طاهر محمد بن عبد الصمد [ 1 ] بوده است بخواست ، تا شرح حال آن مردان را به دو بنماياند . ياقوت همه كسانى را كه خواسته بود بفرستاد و به آن مردان دستور داد مطالب خواسته شده را بر او عرض كنند . چون اين مردان بنزد بريدى شدند ، دوستى ايشان را بخريد ، و گروهى نخبه از ايشان را كه پسنديد براى خود برگزيده نويد داد كه همچون ديگر سپاهيان اهواز با ايشان رفتار شود ، ايشان نيز پذيرفته ، به سپاه او پيوستند ، پس مانده‌ها را به ياقوت بازگردانيد و افزايشهاى ايشان را ببريد . پس از بررسى پرونده‌ها آشكار شد كه نيمى از ياقوتيان از او برگشته‌اند * . ياران اين گزارش را به ياقوت دادند و بدين كارش اعتراض نمودند . او گفت : ماندن اين گروه در اهواز ، از بار بدهكارى من بكاست ، ايشان اكنون نزد دبير من هستند . كار من از بريدى ساخته نيست تا از او بترسم ، اگر من نياز به جنگ بيابم يا نيازى ديگر رخ دهد ، آن گروه به سوى من باز مىگردند ، ايشان ذخيرهء من نزد او هستند . مردان ياقوت كه بنزد او بازگشتند گفتند : ما چيزى بدست نياورديم ، بلكه گروهى از يارانمان را نيز از دست داديم ، بال ما بشكست ، آبروى ما بريخت ، براى بريدى بنويس [ دست كم ] پولى را كه پذيرفته است ، براى ما بفرستد . ياقوت نامه را نوشت

--> [ ( 1 - ) ] M : محمد بن عبد الصمد كه در شب كشتن حلاج ، فرمانده پليس بغداد بود ( خ 5 : 161 ) همراه با ابو الفتح بن ابو طاهر در جنگ بريدى با سپاه بغداد به فرماندهى على حمدانى به سال 330 اسير شدند و براى اين پيروزى على ، لقب سيف الدوله حمدانى گرفت ( خ 6 : 63 ) .